معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
79
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
چو من به چشم تو از چشم عاشقان بينم * ز چشمهاى بهشت اندرونشان بينم به لوح ديده قلم نقطهء نگاشته است * كه دور دائرهء چرخ را در آن بينم اى اعرابى يوسف عليه السلام را دو رخسارهء بود كه نور از وى چكيدى و به رخساره راست خود خالى داشت كه دايم درخشيدى ، اگر در آفتاب نگريستى آفتاب از وى خيره گشتى ، و اگر در ماه ديدى ماه از وى تيره شدى ، و اگر گرسنه نظر بر جمال وى افكندى سير گشتى ، و اگر سير مشاهدهء جمال او كردى ، اسير گشتى ، و اگر بيگانه « 1 » در وى ديدى آشنا شدى ، و اگر آشنا با وى رفيق شدى عارف گشتى ، و اگر عارف با وى همنشين شدى عاشق گشتى . چون كه برقع از جمال خويشتن برداشتى * ماه و خورشيد و فلك را روشنى نگذاشتى عاشقان را كشتى و بيچارگان را سوختى * كاشكى آن روى را از ما نهان مىداشتى آنگاه رسول فرمود : اى اعرابى يوسف را ، مصوّر اشباح و منوّر ارواح ، تعالى و تقدّس نه از عرش آفريده بود و نه از كرسى و نه از آسمان و نه از بهشت و نه از نور قدسى خداى عز و جلّ بلكه همچنين كه آدمى را از خاك تيره آفريد . اعرابى بر خود بلرزيد و گفت اى محمد خداى تو از خاك همچنين صورتى به اين هيئت چگونه آفريده ؟ حضرت رسول بسوى عبد اللّه عمر نگاه كرد « 2 » ، عبد اللّه را آواز خوش بود اين آيه آغاز كرد « وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طِينٍ ثُمَّ جَعَلْناهُ نُطْفَةً فِي قَرارٍ مَكِينٍ ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظاماً فَكَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ
--> ( 1 ) - د - ح : در وى ديدى . ( 2 ) - د : اشاره كرد .